فردي جداي از هر عنوان و اسمي كه دارد در بخش نظرات مطلبي را ذكر كرده و ايراداتي را به صوفيه وارد نموده و خواستار مطالبي در اين موارد شده است. ايرادات ايشان عبارتند از ۱- فرقه فرقه شدن سلاسل صوفيه ۲- موضوع حقيقت و بطلان الهامات ۳-شعر منسوب به حافظ در استخفاف بهشت و دوزخ ۴-مخالفت علما با مولوي ۵- موضوع عشق به خدا و ترس از وي
(البته توجه نكردن ايشان به عين سخنان بنده در وبلاگ باعث تعجب شد ان شاءالله ساير مطالب را با دقت بيشتري مطالعه ميفرماييد.):
اما مطلب اول:
تمامي مذاهب طبق روايتي كه گفته شده و به حديث افتراق نيز معروف است:« ان امتي ستفرق بعدي علي ثلثه و سبعين فرقه، فرقه منها ناجيه و اثنتان و سبعون في النار(همانا امت من پس از من به هفتد و سه فرقه پراكنده خواهند شد فرقه اي از آنها رستگار و هفتاد و دو فرقهي ديگر در آتش خواهند بود. – سفينه البحار ج ۲ صص ۳۵۹ و ۳۶۰) اعتقاد دارند كه مذهب حقه يكي است و بقيه مذاهب اگر نه به طور كامل باطل در طريقهي حقه نيستند. هنچنانكه حافظ نيز گفته: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند. اينكه مذاهب به شاخههاي گوناگوني تقسيم شده و در آن تفرق ايجاد ميشود امري كاملا طبيعي است كه از ماهيت مذهب و خوي انساني ناشي ميشود. همچنانكه مذهب شيعه خود به مذاهب مختلفي اعم از: ۱-كيسانيه(معتقد به امامت محمد حنفيه بعد از حضرت علي ع) ۲- زيديه (معتقد به امامت زيد پس از علي بن حسين (ع) ۳-ناوسيه معتقد به مهدويت اما جعفر صادق ع ۴- فطحيه معتقد به امامت عبدالله افطح پسر بزرگ حضرت صادق بعد از وي ۵- سميطيه معتقد به امامت پسر حضرت صادق محمد پس از وي ۶- اسماعيليه كه مي گويند امامت پس از حضرت صادق به فرزند وي اسماعيل رسيد ۷- واقفيه كه ميگويند امامت بعد از حضرت كاظم (ع) ختم شده و او نمرده است. ۸- اثني عشريه كه معتقد به دوازده اما بر حق شدند و آنها نيز طبقه آنچه مينويسند چندين دسته شدند. كه حتي مينويسند كه معتقدين به امامت حضرت امام حسن عسگري ع پس از ايشان 11 فرقه شدند. اينها يك روند طبيعي است كه تاريخ دارد و به حكم اينكه مذهبي در طول ساليان مختلف به انشعبات گوناگوني تقسيم شده دليل بر بطلان و يا صحت آن نيست. و اتفاقا با دقت بيشتر درك ميكنيم اگر در طول تاريخ تنها يك فرقه و يك مذهب وجود داشت كسي براي تميز حق از باطل خود را به زحمت نميانداخت. و به طور كلي فلسفهي بسياري از آثار خداوندي نظير نبوت و .. باطل بود. و اين جبر تاريخ كه ايجاد شده بر اساس مصلحت و حكمت خداونديست. هكذا اين مطلب درباره سلاسل عرفا و صوفيه نيز صادق است. و شما در هر فرقه بايد نگاه كنيد و ببينيد كه آن فرقه چه ميگويند و تا چه اندازه به خدا نزديك هستند و گفتههاي آنها با عمل هم مقرون است و تا چه اندازه از عمل به دستورات آن با نيت خالص و به دور از تعصب به هدف آن نزديك ميشويد. تا آنچه را كه بايد به مصداق«والذين جاهدوا في سبيلنا لنهدينهم سبلنا» بيابيد. ان شاالله.
در مورد اينكه گفته شده: الطرق الي الله بعدد انفاس الخلايق بايد برداشت صحيح داشت. مسلما منظور اين نيست كه هر كس هر روشي را در پيش گرفته و مرتكب هر عملي شد راهش خداييست. و به سمت خدا ميرود. همهي گويندگان اين كلام هم اين موضوع را قبول ندارند و گرنه خود بر مسلكي نميروند و طريقهاي پيش نميگرفتند. بلكه آنچنانكه در كتاب صالحيه حقيقت(487) مذكور است:« يك شخص در جنگ به لباسي و در قضاوت به لباسي و در زراعت به درآيد اما همه يك باشد اگر چه آن كس كه او را در لباسي ديد او را در همان لباس در نظر دارد و شايد در غير آن نشناسد. مگر شخصي نقاد. پس اگر جلوه را در مظهري ديدي او را محصور منما و ديگران را بيگانه مشمار عدد الطرق الي الله بعدد انفاس الخلايق: هر لحظه به شكلي بت عيار برآمد گه پير و جوان شد هر دم به لباس دگر آن يار برآمد دل برد و نهان شد» توضيح بيشتر اينكه چون خداوند در همهي موجودات ساري و جاري است همچنانكه فرموده: «نحن اقرب اليكم من حبل الوريد» و باز در جايي ديگر « ان من شي الا ان يسبح بحمده» بنابراين ديدهي محقق و چشم حقيقتبين او را در همهي موجودات ميبيند و بر اساس همين ديدهي حق بين است كه عدالت از اصول مذهب شيعيان است چرا كه معتقديم همهي موجودات بر اساس آنچه كه حقيقت و خالق آنهاست در گردشي منظم و بدون خلل و براساس راي او هستند و عارف اينجا ندا بلند و ميگويد: نيست در دايره يك نقطه خلاف از كم و بيش كه من اين مساله بيچون و چرا ميبينم. پس اين ديده در هر موجودي راهي به سوي خدا ميبيند. در خاتمه اين بحث ابياتي از مثنوي كه تعريفي زيبا از اين مساله هست آورده ميشود: متردد شدن در ميان مذهبهاي مخالف و بيرون شو و مخلص يافتن:«همچنانكه هر كسي در معرفت ميكند موصوف غيبي را صفت فلسفي از نوع ديگر كرده شرح باحثي مر گفت او را كرده جرح آن دگر در هر دو طعنه ميزند وآن دگر از زرق جاني ميكند هر يك از ره اين نشانها زان دهند تا گمان آيد كه ايشان زان دهند اين حقيقت دان نه حقند اينهمه نه به كلي گمرهانند اين رمه زانكه بي حق باطلي نايد پديد قلب را ابله به بوي زر خريد گر نبودي در جهان نقدي روان قلبها را خرج كردن كي توان گر نباشد راست كي باشد دروغ آن دروغ از راست ميگيرد فروغ بر اميد راست كژ را ميخرند زهر در قندي رود آنگه خورند»
ادامه دارد......
+ نوشته شده توسط عارف حسيني در چهارشنبه
1385/03/03 و ساعت
|