به نام خداي بزرگ يار و ياور مومنان
امروز روزنامه جام جم را كه ورق ميزدم در صفحه آخر ان عنوان درشتي ديدم كه توجه مرا به خود جلب كرد: «تفكرات سكولاريستي و صوفيگري، جلوههاي تهاجم فرهنگي». كنجكاو شدم كه اين مطلب از زبان چه كسي بيان شده و احتمال دادم شخصي كه تصوف را (البته آقايان براي اينكه از ارزش فرهنگي آن بكاهند سعي ميكنند غرضورزانه عنوان صوفيگري را به جاي تصوف رواج دهند) از جلوههاي تهاجم فرهنگي دانسته احتمالا هيچگونه اطلاعي از تاريخ تصوف نداشته و شايد براي اينكه بعضي را خوش آيد اين سخن را بر زبان آورده كه بعد از خواندن متن متوجه شدم گوينده اين سخن آقاي سعيدي نماينده وليفقيه در سپاه پاسداران هستند.
من از دامنه اطلاعات آقاي سعيدي خبر ندارم ولي متاسفانه با شنيدن اين خبر مثبتترين حالت را در نظر گرفتم بدينگونه كه اطمينان حاصل كردم كه ايشان هيچگونه اطلاعاتي از تصوف و تاريخ گذشته و فعلي ايشان ندارند و از اين رو براي اينكه رديفي در برابر سكولاريست بياورند عنوان صوفيگري را هم اضافه كردهاند. براي همين نكات چندي را كه به ذهن حقير ميرسد براي يادآوري متذكر ايشان ميشوم:
1. بناي تصوف و عنوان صوفي عنواني نيست كه امروز و با ظهور تمدن جديد ايجاد شده باشد. اين لفظ و عنوان و اين مفهوم دست كم به اندازه خود اسلام سابقه داشته و از قرن دوم هجري به بعد دستهها و گروههاي صوفي تقريبا در تمامي ممالك اسلامي حضور داشتهاند. بنابراين چگونه ميتوان فرض كرد تصوف از جلوههاي تهاجم فرهنگي است كه كشورهاي ديگر سعي بر تحميل آن به اين كشور داشته و دارند مطلبي است كه از عهدهي فكر اين حقير خارج است.
2. در تاريخ اسلام و تصوف عرفا و علماي بسياري وجود داشته و دارند كه در طريق تصوف گام زده و منشا خدمات فرهنگي و سياسي و اجتماعي بسياري بودهاند. اين افراد گذشته از اينكه از بزرگترين مفاخر فرهنگي ما بودهاند در ترويج معنويت اسلام نقش بسزايي داشتهاند و با توجه به اينكه اين افراد اغلب ايراني بودهاند از مظاهر فرهنگ ايراني يكي همين تصوف و علما و عرفاي متصوف است افرادي نظير: مولوي، سعدي، عطار، سنايي، حافظ، جامي، بايزدي بسطامي، شيخ ابوسعيد ابوالخير، شيخ اشراق، شاه نعمتالله ولي، شاهداعي الله شيرازي، شمس تبريزي، شيخ شهابالدين سهروردي، شيخ بهايي، مولانا محمدتقي مجلسي، فيض كاشاني و ... و بسياري ديگر كه ذكر آنها خود كتبي مفصل را ميطلبد. پس چطور ميتوان فرض كرد يكي از مظاهر فرهنگ ايراني در طول 1400 سال از جلوههاي تهاجم فرهنگي باشد؟ نكتهاي است كه بايد از حجتالاسلام سوال كرد.
3. ايشان عنوان كردهاند كه «امروز تفكرات سكولاريستي و صوفيگري در پوستين عرفان يكي از آثار تهاجم فرهنگي است كه بخشي از جامعه را تحت تاثير قرار داده است.» بايد سوال كرد كه چرا ايشان تصوف را از عرفان جدا ميكنند؟ مگر نه اينكه كه همواره در طول تاريخ تصوف و عرفان در كنار همديگر قرار داشتهاند و هنگامي كه صوفي به درجات بالاي جامعه ميرسيده وي را عارف خطاب ميكردهاند. اميدوارم ايشان عنايت داشته باشند كه جدا كردن تصوف و عرفان از ابداعات قرن اخير است و آن هم به خاطر اين بوده كه ديگر مبارزه با عرفان به دليل حمايت و وابستگي علماي اسلام به آن معني نداشته است بنابراين مخالفان تصوف سعي در جدا كردن تصوف و عرفان داشته تا به اين نحو با آن مبارزه كنند. سخن جناب آقاي مطهري كه ايشان را معلم انقلاب ميخوانند در مورد نسبت تصوف و عرفان را بهتر است اقاي سعيدي مطالعه بفرمايند حتما در اين سخن تجديد نظر مي فرمايند.
البته سخن در اين زمينه بسيار است ولي طولاني شدن آن ملال آورد. و شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت دگر ...
