<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بايزيد بسطامي </title>
<link>http://bayazid.blogfa.com/</link>
<description>سير تكامل عرفان و تصوف اسلامي </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 25 Aug 2009 18:27:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فرمايشان جناب آقاي دكتر نورعلي تابنده مجذوبعليشاه در صبح شنبه 87/5/31</title>
<link>http://bayazid.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\Users\VistaSP2\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\Users\VistaSP2\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=&quot;themeData&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\Users\VistaSP2\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=&quot;colorSchemeMapping&quot; /&gt; 

&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;بسم الله الرحمان الرحيم&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;

يك خبري است از حضرت صادق عليه‌السلام (كه) يك دو بار
هم صحبت شده به مناسبت‌هايي گفته شده (و) ياد اوري شده است. حضرت صادق (ع) و حضرت
باقر (ع) در دوراني بوده‌اند كه حكومت بني‌اميه لق شده بود. حكومت فقط به فكر خودش
بود. حكومت بني عباس هم كه داشت مي آمد روي كار هنوز پايگاهي نگرفته بود اين بود
كه مردم آزادي نسبي در چنين وضعيتي پيدا مي‌كنند در تاريخ هم ديده‌ايد كه هر وقت
يك مقدار آزادي نسبي پيدا شده است قدر متيقين، قدر مشترك همه مردم اين بوده كه از
حكومت دور مي‌شدند و دستگاه حكومتي نمي ساختند خب دستگاه حكومتي هم بيكار نمي‌نشست
و كار خودش را مي‌كرد باز هم آزار و اذيت و تفرقه اندازي داشت. ولي منظور (اينكه) حضرت
جعفر صادق (ع) و اواخر حضرت باقر (ع) نيمه آزادي بود كه مي‌آمدند مردم هر روز (خدمت)
حضرت مي‌نشستند و يك عده‌اي مي‌آمدند يا سوالات خاصي داشتند مختص خودشان؛ و يا به
طور كلي همان برخورد و سوال و جواب براي مردم درس بود. حضرت صادق (ع) نشسته بودند
يك چند نفري آمدند خيلي مي‌آمدند از شهرستانهاي دور چون همينكه بوي آزادي به آنها خورده
بود، كه ديگر بني اميه قدرتي ندارند اگر هم ظاهرا بر حكومت سوارند ولي قدرت ندارند
مردم مي‌آمدند به سمت (ايشان). هر روز يك عده‌آي از شهرستانها و جاهاي دور درست مي‌آمدند
خدمتشان يك چند نفري آمدند به زيارت. حضرت فرمودند شما اهل كجا هستيد يك نفر از
آنها گفت ما از شيعيان شما هستيم در مثلا خوارزم فرمودند از شيعيان ما هستيد؟
گفتند بله ارادت داريم. فرمودند شيعيان ما طوري هستند كه اگر نياز داشتند و
خواستند مثلا نان بخورند دست كردند در جيبشان و ديدند پول ندارند دست مي‌كنند در
جيب همسايه‌اشان تو جيب رفيقشان پول برمي‌دارند شما همچنين هستيد؟ همه سر را
انداختند زير و چيزي نگفتند البته اين براي نشان دادن پيروان خودشان بود مثل اينكه
همچنين نامه‌اي بيايد همه كلماتش مثل هم است يك ذره بين مي‌اندازيم يك جمله اش را
بزرگ مي‌كنيم براي اينكه آن جمله را كه همه ديدند بفهمند از روي آن ساير جاها چيست؛
والاخب قهرا اينجور نبوده يعني اينجوري بنابر آن مورد خاص ولي نشاندهنده اين است
كه اينقدر فقرا و شيعيان علي بايد با هم يك دل، و نه تنها يك دل بلكه يك جيب باشند
كه دست به هر جيبي كه بكنند حق داشته باشند و ما در اين سفري كه خب زمان آقاي حاج
عبدالصالح و پسرشان بوديم مهندس؛ من خودم براي نشان دادن اين كه من اينجوري هستم (مطابق)
فرمايش حضرت جعفر صادق (ع) و اينكه اينها همه اينجوري هستند خودم اين كار را كردم
از جيب ديگري بخشيدم به ديگري. و يقين دارم هم صاحب جيب و هم (كسي كه) دريافت كرده
رضايت دارند و آن رضايتشون اجري است كه خداوند به آنها داده است. و اين مثالي است
در مورد اموال و نيازهاست كه گفته شده است. هر گونه نيازي فقرا داشته باشند بايد
ساير فقرا كمك كننند مساعدت كننند. و اين محتاج به سيم و ارتباطات و فلان نيست كه
ما را بايكوت خبري مي‌كنند. هيچ چيزي از ما نمي‌نويسند روزنامه‌ها خيلي خوب ما هم
روزنامه نمي‌خريم ولي خبرهاي ما هم خودمون و هم ديگران از روز روشن‌تر براي همه
است اين يك سيم ارتباطي است كه بين همه‌‌ي فقرا بايد باشد اشاره حضرت جعفر صادق
(ع) هم در واقع به چنين سيم ارتباطي بود كه بايد باشد همانجوري كه اگر يك بار شما
در خواب باشيد يك نقطه از بدنتون را زنبور بگزد همه بدن خبر مي‌شود، بيدار مي‌شود
حتي (اگر) مگسي بنشيند بسته به حساسيت، بايد اينجور باشد. يعني امروز فرمايش حضرت
صادق را بخواهيم تشريح كنيم و شرح بدهيم اينست كه امروز هر ناله‌اي كه درويشي در
منزلش كرد همان وقت صدايش به همه درويشان بايد برسد و هر درويشي هم كه اين صدا به
او رسيد بلافاصله مثل ناله خودش در صدد رفع او بايد بر بيايد ان شاء الله خداوند
چنين توفيقي به ما بدهد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;فايل صوتي: http://mazaresoltani.net/download/mp3/88/88-05-31-Sobhe-Shanbe-Vazifeh-Momenin-Dar-Yari-Be-Ekdighar.mp3&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:TrackMoves/&gt;
  &lt;w:TrackFormatting/&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:DoNotPromoteQF/&gt;
  &lt;w:LidThemeOther&gt;EN-US&lt;/w:LidThemeOther&gt;
  &lt;w:LidThemeAsian&gt;X-NONE&lt;/w:LidThemeAsian&gt;
  &lt;w:LidThemeComplexScript&gt;FA&lt;/w:LidThemeComplexScript&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
   &lt;w:SplitPgBreakAndParaMark/&gt;
   &lt;w:DontVertAlignCellWithSp/&gt;
   &lt;w:DontBreakConstrainedForcedTables/&gt;
   &lt;w:DontVertAlignInTxbx/&gt;
   &lt;w:Word11KerningPairs/&gt;
   &lt;w:CachedColBalance/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
  &lt;m:mathPr&gt;
   &lt;m:mathFont m:val=&quot;Cambria Math&quot;/&gt;
   &lt;m:brkBin m:val=&quot;before&quot;/&gt;
   &lt;m:brkBinSub m:val=&quot;--&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 18:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayazid&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>bayazid</dc:creator>
<guid>http://bayazid.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تصوف جنبشی اجتماعی یا فردی؟</title>
<link>http://bayazid.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>
با سلام و عرض درود خدمت دوستان گرامی&lt;p&gt;تصوف در ذات خود جنبشی است به ظاهر فردی که بر خلاف امیال و هواهای نفسانی و در جهت مخالفت با هر آنچه که مانع از رسیدن انسان به محبوب و معشوق حقیقی است به پا شده است. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;اين جنبش به ظاهر فردي، از جهتي اجتماعي نيز هست. به اين مفهوم كه اجتماع متشكل است از تك تك افراد جامعه كه كنش‌هاي آنان در كنار هم رفتارهاي كلي اجتماع را پديد مي‌آورد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;بنابراين طرز فكر تك تك افراد جامعه در نهايت طرز تفكر كل اجتماع خواهد بود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;مكتب تصوف به اصلاح طرز فكر تك تك افراد از درون خودشان مي‌پردازد.  مجموع اين نگرش‌ها كه جمع شود به ايجاد جامعه‌ي تصوف خواهد انجاميد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;اينكه مكتب تصوف كمتر به دستورات اجتماعي توجه كرده را مي‌توان به عبارتي به اين مفهوم توضيح داد كه اجتماع محيط امتحان و آزمايش سالك است؛ آنچه را كه سالك در دستورات معنوي خود فراگرفته است بايد در جلسه امتحان كه همان اجتماع باشد پس دهد. طبيعتا سوالات و جواب‌هاي امتحاني را لو نمي‌دهند و بنابراين عرفا دستورات صريح اجتماعي به سالكان نمي‌دهند و رهبران مكتب تصوف تشخيص امور اجتماعي را به خود سالكان راه واگذار مي‌كنند؛ تا با توجه به آنچه كه شنيده‌اند و فهميده‌اند به حل مسائل اجتماعي از رهگذر جهان‌بيني تصوف نايل شوند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;«اين همه گفتيم ليك اندر بسيج &lt;br /&gt;بي‌عنايات خدا هيچيم هيچ&lt;br /&gt;بي‌عنايات حق و خاصان حق&lt;br /&gt;گر ملك باشد سياهستش وروق»&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 30 Jun 2009 08:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayazid&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>bayazid</dc:creator>
<guid>http://bayazid.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان مريد ابوتراب نخشبي و بايزيد از تذكرة‌الاوليا</title>
<link>http://bayazid.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بوتراب مردي داشت عظيم گرم و صاحب وجد، بوتراب او را بسي گفتي كه چنين كه توئي تو را بايزيد مي‌بايد ديد، يك روز مردي گفت خواجه كسي كه هر روز صد بار خداي بايزيد را به بيند بايزيد را چه كند كه بيند؟ بوتراب گفت: اي مرد، چون خداي را تو بيني بر قدر خود بيني و چون در پيش بازيد بيني بر قدر بايزيد بيني، در ديده تفاوت است .. آن سخن بر دل مريد آمد، گفت برو تا برويم هر دو بيامدند به بسطام شيخ در خانه نبود، به بيشه آمد، شيخ از بيشه بيرون آمد سبوئي آب در دست داشت و پوستين كهنه در بر همين كه چشم مريد بوتراب بر بايزيد افتاد بلرزيد و در حال خشك شد و بمرد ... بوتراب گفتا: شيخا يك نظر و مرگ؟ شيخ گفت:‌ در نهاد اين جوان كاري بود و هنوز وقت كشف آن نبود، در مشاهده بايزيد آن كار به يكبار برو افتاد، طاقت نداشت فرود شد، زنان مصر را همين افتاد كه طاقت جمال يوسف نداشند، دستها به يكبار قطع كردند! &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2009 08:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayazid&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>bayazid</dc:creator>
<guid>http://bayazid.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخني با حجت‌الاسلام سعيدي نماينده ولي فقيه در سپاه</title>
<link>http://bayazid.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;به نام خداي بزرگ يار و ياور مومنان&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امروز روزنامه جام جم را كه ورق مي‌زدم در صفحه آخر ان عنوان درشتي ديدم كه توجه مرا به خود جلب كرد: «تفكرات سكولاريستي و صوفيگري، جلوه‌هاي تهاجم فرهنگي». كنجكاو شدم كه اين مطلب از زبان چه كسي بيان شده و احتمال دادم شخصي كه تصوف را (البته آقايان براي اينكه از ارزش فرهنگي آن بكاهند سعي مي‌كنند غرض‌ورزانه عنوان صوفيگري را به جاي تصوف رواج دهند) از جلوه‌هاي تهاجم فرهنگي دانسته احتمالا هيچگونه اطلاعي از تاريخ تصوف نداشته و شايد براي اينكه بعضي را خوش آيد اين سخن را بر زبان آورده كه بعد از خواندن متن متوجه شدم گوينده اين سخن &lt;u&gt;آقاي سعيدي نماينده ولي‌فقيه در سپاه پاسداران &lt;/u&gt;هستند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;من از دامنه اطلاعات آقاي سعيدي خبر ندارم ولي متاسفانه با شنيدن اين خبر مثبت‌ترين حالت را در نظر گرفتم بدينگونه كه اطمينان حاصل كردم كه ايشان هيچگونه اطلاعاتي از تصوف و تاريخ گذشته و فعلي ايشان ندارند و از اين رو براي اينكه رديفي در برابر سكولاريست بياورند عنوان صوفيگري را هم اضافه كرده‌اند. براي همين نكات چندي را كه به ذهن حقير مي‌رسد براي يادآوري متذكر ايشان مي‌شوم:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;1. بناي تصوف و عنوان صوفي عنواني نيست كه امروز و با ظهور تمدن جديد ايجاد شده باشد. اين لفظ و عنوان و اين مفهوم دست كم به اندازه خود اسلام سابقه داشته و از قرن دوم هجري به بعد دسته‌ها و گروه‌هاي صوفي تقريبا در تمامي ممالك اسلامي حضور داشته‌اند. بنابراين چگونه مي‌توان فرض كرد تصوف از جلوه‌هاي تهاجم فرهنگي است كه كشورهاي ديگر سعي بر تحميل آن به اين كشور داشته و دارند مطلبي است كه از عهده‌ي فكر اين حقير خارج است. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;2. در تاريخ اسلام و تصوف عرفا و علماي بسياري وجود داشته و دارند كه در طريق تصوف گام زده و منشا خدمات فرهنگي و سياسي و اجتماعي بسياري بوده‌اند. اين افراد گذشته از اينكه از بزرگترين مفاخر فرهنگي ما بوده‌اند در ترويج معنويت اسلام نقش بسزايي داشته‌اند و با توجه به اينكه اين افراد اغلب ايراني بوده‌اند از مظاهر فرهنگ ايراني يكي همين تصوف و علما و عرفاي متصوف است افرادي نظير: مولوي، سعدي، عطار، سنايي، حافظ، جامي، بايزدي بسطامي، شيخ ابوسعيد ابوالخير، شيخ اشراق، شاه نعمت‌الله ولي، شاه‌داعي الله شيرازي، شمس تبريزي، شيخ شهاب‌الدين سهروردي، شيخ بهايي، مولانا محمدتقي مجلسي، فيض كاشاني و ... و بسياري ديگر كه ذكر آنها خود كتبي مفصل را مي‌طلبد. پس چطور مي‌توان فرض كرد يكي از مظاهر فرهنگ ايراني در طول 1400 سال از جلوه‌هاي تهاجم فرهنگي باشد؟ نكته‌اي است كه بايد از حجت‌الاسلام سوال كرد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;3. ايشان عنوان كرده‌اند كه «امروز تفكرات سكولاريستي و صوفيگري در پوستين عرفان يكي از آثار تهاجم فرهنگي است كه بخشي از جامعه را تحت تاثير قرار داده است.» بايد سوال كرد كه چرا ايشان تصوف را از عرفان جدا مي‌كنند؟ مگر نه اينكه كه  همواره در طول تاريخ تصوف و عرفان در كنار همديگر قرار داشته‌اند و هنگامي كه صوفي به درجات بالاي جامعه مي‌رسيده وي را عارف خطاب مي‌كرده‌اند. اميدوارم ايشان عنايت داشته باشند كه جدا كردن تصوف و عرفان از ابداعات قرن اخير است و آن هم به خاطر اين بوده كه ديگر مبارزه با عرفان به دليل حمايت و وابستگي علماي اسلام به آن معني نداشته است بنابراين مخالفان تصوف سعي در جدا كردن تصوف و عرفان داشته تا به اين نحو با آن مبارزه كنند. سخن جناب آقاي مطهري كه ايشان را معلم انقلاب مي‌خوانند در مورد نسبت تصوف و عرفان را بهتر است اقاي سعيدي مطالعه بفرمايند حتما در اين سخن تجديد نظر مي فرمايند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته سخن در اين زمينه بسيار است ولي طولاني شدن آن ملال آورد. و شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت دگر ... &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 10 May 2009 09:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayazid&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>bayazid</dc:creator>
<guid>http://bayazid.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان بايزيد و ترسا از الهي نامه عطار</title>
<link>http://bayazid.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;به نام خدا&lt;/p&gt;&lt;p&gt;عطار در قالب داستان &lt;u&gt;بايزيد و ترسا &lt;/u&gt;به خوبي به روندگان راه سلوك گوشزد مي‌كند كه بايد غافل از ياد خدا نباشند چه ممكن است در يك لحظه كافري هفتاد ساله مومن گردد و برعكس مومني راه رفته كافر و به اصطلاح قديم «ترسا» گردد. اين داستان را از الهي نامه عطار مي‌خوانيم: &lt;/p&gt;&lt;p&gt;يكي ترسا ميان بسته به زنّار &lt;br /&gt;به پيش بايزيد آمد ز بازار&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسلمان گشت و كرد از شك كناره&lt;br /&gt;پس آنگه كرد آن زنار پاره &lt;/p&gt;&lt;p&gt;چو ببريد آن مسلمان گشته زناّر&lt;br /&gt;بسي بگريست شيخ آن جايگه زار&lt;/p&gt;&lt;p&gt;يكي گفتش كه شيخا چون فتادي&lt;br /&gt;به گريه، زانكه هست اين جاي شادي&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چنين گفت او كه بر من گريه افتاد&lt;br /&gt;كه چون باشد روا كز بعد هفتاد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گشايد بند زنّار از ميانش&lt;br /&gt;به يك دم سود گرداند زيانش&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گر اين زنّار بندد بر ميانم&lt;br /&gt;چه سازم؟ چون كنم؟ گريان از آنم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;u&gt;گر آن زنّار كاين دم كرد پاره &lt;br /&gt;به بندد ديگري را چيست چاره&lt;/u&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر زناّر بگسستن خطا نيست&lt;br /&gt;چرا زنّار بربستن روا نيست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هزاران زهره و دل آب و خونست&lt;br /&gt;كه تا بيرون شود اين كار چونست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گر اين‌جا هيچ قدري داشتي جان&lt;br /&gt;نبودي موت انسان قتل حيوان&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر سر تا به گردون برفرازي&lt;br /&gt;وگر خود را وطن در چاه سازي&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وگر سر بشكني ور سركشي باز&lt;br /&gt;نه انجامت بگردد زان نه آغاز&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ت&lt;u&gt;را گر بي‌سري ور سرفرازي&lt;br /&gt;به يك نرخ آيدم در &lt;/u&gt;&lt;u&gt;بي‌نيازي &lt;/u&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 09 May 2009 09:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayazid&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>bayazid</dc:creator>
<guid>http://bayazid.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تصوف چيست</title>
<link>http://bayazid.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;img hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;سه داستان اسرارآميز عرفاني&quot; src=&quot;http://sufism.ws/books/small/sedastan.jpg&quot; /&gt; باسلام و عرض ارادت براي كساني كه اهل انصاف و داوري بي‌غرض هستندسه داستان اسرارآميز عرفاني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;در اينجا لازم است كه عنوان «تصوف» را از نظر يكي از اقطاب درگذشته سلسله درويشان نعمت‌اللهي سلطانعليشاهي جناب آقاي سلطان‌حسين تابنده گنابادي (رضاعليشاه) از كتاب سه داستان اسرار آميز عرفاني شرح كنيم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصوف:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چند تصوف جزء فرقه‌هاي كلامي اسلامي نيست و تصوف حقيق، حقيقت تشيع و پيروي ائمه اثني عشر عليهم‌السلام مي‌باشد و كتابهاي بسياري در آن باره نوشته شده و خودم نيز در بسياري از مولفات در آن باره شرح داده‌ام ولي در اينجا نيز مختصري مي‌نويسم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصوف حقيقي عبارت است از ارتباط دادن دل با خداوند و سلوك در راه او كه لازمه‌ي آن عمل به احكام و دستورات ظاهري و باطني است،‌ زيرا اگر تقيد به ظاهر نداشته باشد قلب تقويت نمي‌شود و از سلوك باز مي‌ماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضي از نويسندگان براي آن مبدا قائل شده و گمان كرده‌اند كه تصوف اسلامي از منابع ديگر گرفته شده كه بعضي از دستورات مسيح (ع) و برخي از فلسفه‌ي اشراق افلاطون و گروهي از فلسفه‌ي فلوطين و افلاطونيان جديد و عده‌اي از ديانت زردشت و گروهي از تعليمات بودا يا غير آنها گرفته‌اند و حتي در اسلام هم گفته‌اند در ابتدا نبوده و بعدا در قرن دومن هجري ظاهر شد چون آن را نيز مذهبي مستحدث مانند فرقه‌هاي كلامي و امثال آن گمان كرده‌اهد ولي به عقيده‌ي ما حقيقت تصوف با حقيقت روح ديانت يكي است و همه وقت بوده و همانطور كه نمي‌توانيم براي دين و توحيد مبدئي قائل شويم و معتقديم كه از موقع پيدايش بشر ديانت و يكتاپرستي وجود داشته كه «اني جاعل في الارض خليفه» همچنين اساس تصوف در روح بشر مكمون بوده و فقط نام آن بعدا پيدا شده است. در اسلام نيز همچنين است و دستورات پيغمبر صلي‌الله عليه و آله و علي مرتضي و ائمه هدي عليهم السلام اگر در آنها دقت كنيم مويد آن مي‌باشد. لذا نمي‌توانيم تصوف را در عرض فرق كلامي مانند معتزله و اشاعره قرار دهيم بلكه مي‌گوييم تصوف با حقيقت تشيع متحد و داراي دو وجهه مي‌باشد. طريقت و شريعت كه لازمه‌ي تصوف، مراقبت در هر دو وجهه است و شرح آن در كتب عرفاء ذكر شده است و كساني كه ذم نموده‌اند، بعض متشبهين به تصوف را كه در شيعه و سني زيادند، ديده و گمان كرده‌اند همه همانطورند، در صورتي‌كه حقيقت تصوف غير از آن است، همانطور كه در بين علماء نيز افراد خلافكار وجود دارند و آن را نبايد براي همه مدرك قرار داد. در رساله‌ي فلسفه‌ي فلوطين و بعضي ديگر از تاليفات خود به طور اختصار مذكور داشته‌ام و در اينجا به همين اندازه اكتفا مي‌كنم. تصوف هم با آنكه ملازمه‌ي با تشيع دارد مع ذلك سلاسل مختلفه دارد و در اهل سنت نيز ظهور كرده ولي همه‌ي سلاسل رشته‌ي اجازه‌ي خود را به علي عليه‌اسلام و از آن حضرت به پيغمبر مي‌رسانند فقط نقشبنديه دو رشته اجازه ذكر مي‌كنند يكي از حضرت صادق به پدر بزرگوارش تا به علي عليه‌اسلام و به پيغمبر مي‌رسد، ديگر از آن حضرت به جد بزرگوار مادري، قاسم بن محمد بن ابي‌بكر و از او به پدرش محمد و از او به سلمان و از او به ابي‌بكر و از ابي‌بكر به پيغمبر، و گرنه سلاسل عموما به علي و بعدا به پيغمبر مي‌رسانند ولي ما مي‌گوييم سه خليفه به هيچوجه در رشته‌ي طريقتي وارد نبوده و دخالت نداشته،‌خودشان هم مدعي آن مقام نبودند و مقام وصايت و امور معنوي، مخصوص حضرت اميروالمومنين علي عليه‌السلام است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سلاسل طريقتي شيعه، مهمتر از همه سلسله‌ي نعمه‌اللهي است كه به حضرت شاه نعمت‌الله ولي مي‌رسد و ما نيز بدان افتخار داريم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سلاسل معروفيه كه سلسله نعمة اللهيه نيز جزو آن مي‌باشد به معروف كرخي مي‌رسد و آن جناب در زمان حضرت رضا عليه‌اسلام و قبل از رحلت آن حضرت در بغداد از دنيا رفت و تربيت شده بر دست آن حضرت بود و جانشينان او، سري سقطي و جنيد بغدادي كه تربيت شده توسط او بودند ارادت به ائمه‌ي زمان خود، حضرت جواد و هادي و عسكري و حجة قائم عليهم‌السلام داشتند و از آن بزرگواران مجاز بودند و فقط تربيت سري،‌ توسط معروف و تربيت جنيد، توسط سري بود ولي افتخار پيوري و انتساب به ائمه زمان خود داشتند به همين جهت ما چنيد را اول‌الاقطاب في‌الغيبه مي‌گوييم و ذكر نام رضويه در سلسله براي اين است كه انتشار حقايق تصوف توسط حضرت رضا عليه‌السلام بيشتر بود چنانكه مذهب را جعفري مي‌ناميم زيرا انتشار احكام ظاهر شرع بيشتر توسط حضرت صادق عليه‌السلام بود. پس تهمتي كه بعض مغرضين وارد آورده و گمان كنند سلاسل معروفيه فقط تا حضرت رضا عليه‌السلام را قبول و ائمه بعد را منكرند خلاف و فقط از روي غرض و عناد است، در صورتيكه شخص متدين به عقايد در امور ديني نبايد غرض ورزي نمايد و تهمت زند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(از كتاب سه داستان اسرار آميز عرفاني تاليف آقاي سلطانحسين تابنده گنابادي، رضاعليشاه، انتشارات حقيقت چاپ سوم صفحه 119)&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Mar 2009 19:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayazid&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>bayazid</dc:creator>
<guid>http://bayazid.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>براي آنان كه تعقل مي‌كنند</title>
<link>http://bayazid.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;به نام خدايي كه پناهگاه ستمديدگان عالم است&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;مدتي بود كه مطلبي ننوشته بودم و به جاي آن در مطالب مختلف و اخبار و تاريخ عرفان سير مي‌كردم. تا از اين رهگذر چه حاصل آيد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;اما آنچه كه برايم در اين ميان جالب بود اين است كه دريافتم: افراد مختلف از ملل و نحل گوناگون كمترين ارزش را در طول تاريخ براي عقل و فكر خود قائل بوده‌اند و همواره سنن و آداب و رسوم را كه از گذشتگان به آنان رسيده با تعصبي تمام متاسفانه پيروي مي‌كرده‌اند. بيشتر نزاع‌هاي بخصوص مذهبي و ديني در اعصار گذشته و حتي اكنون بيشتر در جوامعي رخ داده است كه مردمش بيشترين تعصب كوركورانه را نسبت عقايد رسيده از گذشتگانشان داشته‌آند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;در دوران پيامبر اسلام (ص) اين نزاع ها بر سر اين مساله به خوبي مشهود بود چنانكه كافران مي‌گفتند كه پدران ما بر اين آيين بت پرستي بوده‌اند و و ما نيز بر همانيم. در اين حال كوچكترين توجهي به فكر و انديشه خود نداشتند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;اما عده‌ كمي نيز بودند كه با زيركي و ذكاوت دريافته بودند كه دين محمد (ص) بر حق است اما دلبستگي به مال و دارايي‌ها و مقامات دنيوي از يك طرف و دوستي و اميد طمع به قدرتمندان ديگر از طرف ديگر مانع از اين بود كه در برابر قدرت حق تسليم شوند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;در مورد ساير ائمه و پيامبران نيز وضع به همينگونه بود. در زمان حضرت حسين (ع)‌ نيز از اين گروه مردمان بودند شريح قاضي نيز با اينكه مي‌دانست آن حضرت بر حق است فتواي قتل حضرتش را داد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;با&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt; خود اندكي بيانديشيم مگر بر اين عقيده نيستيم كه «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» امروز مقايسه‌اي با زمان ائمه بكنيم حاكمان زر و زور كيستند افراد حسين كجا قرار دارند؟ مورد نزاع چيست؟ آنان كه از مردم مي‌خواهند به بيعت خود گردن نهند كيانند؟ و آنان كه آزاده وار در برابر اين بيعت ايستاده‌اند و مي‌گويند همچون مني با همچون يزيدي بيعت نمي‌كند كيستند؟ آيا هرگز در معناي اين حديث تفكر كرده‌ايم؟‌&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;بس نكو گفت آن رسول خوش جواز/ ذره‌آي عقلت به از صوم و نماز// زآنكه عقلت جوهرست اين دو عرض/ اين دو در تكميل آن شد مفترض (مولوي)&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;meta content=&quot;text/html; charset=utf-8&quot; http-equiv=&quot;Content-Type&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Word.Document&quot; name=&quot;ProgId&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=&quot;Generator&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=&quot;Originator&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 21 Feb 2009 08:21:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayazid&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>bayazid</dc:creator>
<guid>http://bayazid.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگينامه بايزيد بسطامي را در سايت فرهنگسرا ببينيد</title>
<link>http://bayazid.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farhangsara.com/ferfaniran_bastami.htm&quot;&gt;http://www.farhangsara.com/ferfaniran_bastami.htm&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نويسنده مطالب عبدالرفيع حقيقت (رفيع)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Apr 2008 12:24:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayazid&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>bayazid</dc:creator>
<guid>http://bayazid.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بایزید در اسرارالعشق آقای ایزدگشسب</title>
<link>http://bayazid.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>در بیان آنکه حضرت سلطان بویزید بسطامی در مناجاتی می فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رب ملکی اعظم من ملکک لکونک لی و انا لک فانا ملکک و انت ملکی و انت العظیم الاعظم من ملکک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایچه خوش می گفت سلطان بایزید   در مناجاتي به خلاق مجيد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كاي خدا ملكم ز ملكت برتر است       زانكه تو زان مني وين خوشتر است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بايزيدا آفرينت بر روان                        پرده افكندي ز سر عاشقان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بايزيدا عالمي ديوانه است                زين مناجات تو با جانانه است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بايزيدا من كنون بسطاميم                  سر خوش از آن باده الهاميم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بايزيدا مقتداي اهل حال                    جعفر صادق تو را داده كمال&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين مناجاتت خراباتت كدام                پس سبويت چيست چون اينست جام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نقل از اسرارالعشق&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Apr 2008 12:17:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayazid&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>bayazid</dc:creator>
<guid>http://bayazid.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماه خدا</title>
<link>http://bayazid.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>به نام خداوند راهنما و رهبر مومنین
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سالی از ماه رمضان گذشت و ماهی دیگر آمد رمضان نام. ماهی که خداوند به شرافت فرستادن قرآنش در این ماه تحسینش نموده است. و ماهی که وجود شب قدر را در آن می دانند. شبی که از هزار ماه بهتر است. و شبی که ملائکه و روح در آن بر قلب سالک راه خدا نزول می کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه رمز است و اشاره همه بشارت برای مومنینی که در راه خدا به ظاهر و باطن جهاد می کنند. سخنی از دوست است برای دوستداران و محبان و عاشقانش که هان بکوشید که یار منتظر است همانگونه که شما مشتاق اویید او بسیار مشتاق تر است. ندا می زند که : جیفه کم و بی ارزش دنیوی شما را از یاد من غافل نکند هر چه که در این دنیاست و متعلق به این جهان است را اگر بدون توجه به من بنگرید همان جیفه است و اگر با چشم آخرت بین و خدا بین نظر کنید همان راه است همان مقصد است همان است که می خواهید. شکیبا باشید که خواهید دید. در راه من از ملامت خلق باکی نداشته باشید. و نظر به کلام آنها نکنید. که «کفی بالله وکیلا» و «مومن نظر به خلق و اعتنا به دیدن و شنیدن و نیک و بد گفتن آنها نداشته» . جز مرا نخواهید که هر چه را جز من بخواهید در عاقبت گریبان شما را خواهد گرفت. بدانید که من غیورم غیورتر از هر معشوق دیگر. از غیرت من بهراسید و جز در من دل نبندید. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این ماه اندام ظاهری خود را به زیور شریعت وقف من کنید و قوای فکری و روحانی خود را به جامه طریقت برای یاد من آذین بندید. از من جز من نخواهید. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چنان لب به طعام نگشایید که افکار و خیالات پراکنده بر شما هجوم برد. بلکه با بطنی خالی منتظر طعام من باشید که آن از همه بالاتر و برتر است. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Sep 2007 06:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayazid&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>bayazid</dc:creator>
<guid>http://bayazid.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
